+
نوشته شده در
90/02/02ساعت 4:41 بعد از ظهر  توسط ابراهیم

الغیاث و العجل درد و فغان و الامان آسمان دیگر ندارد جلوه رنگین کمان
لحضه هادر آتش و آدینه ها در انتظار از سفر کی می رسد مهدی صاحبزمان
هر کس نیست منتظر مصلح جهان
راضی بود به ظلم تمام ستمگران
ذرات این جهان همه گویند یک زبان
عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان





گر سوخت مرا جلوه دیدار عجب نیست *** کان شمع مراد دل دیوانه من بود
+
نوشته شده در
89/12/08ساعت 10:36 قبل از ظهر  توسط ابراهیم
|
حضرت علی بن محمد ملقب به هادی - ع - دهمین امام شیعیان، در سال 214 هجری به دنیا آمد و به سال 254 هجری به شهادت رسید. آن حضرت تا سال 233 هجری در مدینه بود و از آن سال به بعد، به سامرا برده شد و تا پایان عمر در آن شهر زیر نظر حکومت زندگی می کرد.
امامت امام هادی - ع - نیز، مانند پدرش، از دورانی که ایشان هنوز کودکی بیش نبود، آغاز شد. این بار جامعه شیعه به راحتی امامت آن حضرت را پذیرفت، زیرا که با توجه به تجربه پیشین، مشکل مزبور حل شده بود. افزون بر آن، تصریح امام جواد - ع - به امامت فرزندش در هنگام خروج از مدینه به بغداد، هر گونه شبهه ای را از میان برد.
امام هادی - ع - در دوران چندین خلیفه، امامت شیعیان را عهده دار بود. در بیشتر این دوران، متوکل عباسی(خلافت از 232 تا 247)در مسند خلافت بود.
نخستین برخورد متوکل با امام هادی - ع - آن بود که در همان آغاز دوران خلافتش، یعنی سال 233 حضرت را از مدینه به سامرا آورد. آن زمان، سامرا، به جای بغداد، مرکز خلافت عباسی بود. هدف وی، تحت نظر گرفتن امام و رفت و شد شیعیان با آن حضرت بود. متوکل مانند خلفای پیشین، خطر شورش های علویان را به خوبی احساس می کرد و با آوردن امام به سامرا، بنای جلوگیری از قیام شیعیان را داشت. البته متوکل، با حفظ ظاهر، کوشید تا محترمانه امام را به سامرا بیاورد. در آن جا هم، با احترام به وی و نگاه داری او در مجموعه دربار، سیاستی را مانند آنچه مامون نسبت به امام رضا - ع - داشت، در حدی ضعیف تر، در پیش گرفت. متوکل و درباریان در ظاهر به امام احترام می گذاشتند، اما به واقع مراقب رفتار امام بودند به طوری که شیعیان نمی توانستند به آسانی با آن حضرت ارتباطی برقرار کنند.
به رغم احترام صوری، گاه و بی گاه متوکل دستور بازرسی منزل امام را می داد. در این میان، ارتباط شیعیان با امام به صورت مخفی برقرار بود و طبعا خبرهای تحریک کننده ای به متوکل می رسید. اما هر بار، در منزل امام، چیزی که شاهد فعالیت نظامی بر ضد حکومت باشد یافت نمی شد. یک بار، نیمه شب که به خانه امام ریختند، امام را بر سجاده و در حال خواندن قرآن دیدند. در همان حال، حضرت را نزد متوکل که در مجلس بزمش بود آوردند. امام اشعاری را در برابر زمزمه کردند که متوکل را به اضطراب انداخت. این اشعار درباره عاقبت دنیامدارانی بود که گمان مرگ نمی برند و بر آنند که همیشه در این دنیا پایدارند:
بر بلندای کوهها شب را به سحر آوردند، در حالی که مردان چیره و نیرومندی از آنان پاس داری می کردند، ولی آن قله کوه ها برایشان سودی نبخشید.
از پناهگاه هایشان پایین کشیده شدند و در زیر خاک سیاه قرار گرفتند و چه بد جایی را برای رحل اقامت برگزیدند.
پس از آن که در قبرهای خود قرار گرفتند، فریاد زنی بر آنها بانک زد: کجا رفت آن بازوبندها، کو آن تاج ها، کجاست آن زر و زیورها.
کجا رفت آن چهره ها که با ناز و نعمت پرورش یافته و مقابل آنها پرده های گرانبهای نازک آویخته بودند.
هنگامی که این سؤال از آنها می شود، قبرهایشان از طرف آنها جواب می دهد: آن چهره ها هم اکنون محل آمد شد کرم های لاشخوار شده اند.
عمرهای دراز، خوردند و آشامیدند و اکنون پس از آن همه عیش و نوش، خود خوراک کرم ها شده اند.
متوکل چند روز پیش از آن که کشته شود، دستور قتل امام را صادر کرده بود. اما پیش از آن که این دستور اجرا شود، خود در بسترش کشته شد و امام از توطئه او رهایی یافت.
در این دوران، مذهب تشیع سخت گسترده شده از نظر علمی، دانشمندان و راویان فراوانی در اختیار داشت. برخی از شیعیان، در دستگاه حکومت نفوذ کرده و در لحظه های دشوار به یاری شیعیان می پرداختند.
شمار راوایانی که احادیثی از امام هادی - ع - روایت کرده اند، به بیش از یک صد و هشتاد نفر می رسد. افزون بر آن، تحت نظر بودن امام، سبب شد تا بیشتر تماس ها از طریق نامه باشد.
مهم ترین نظام ارتباطی برای شیعیان، نظام وکالت بود. شیعیان برجسته و محدث و فقیه در هر شهر، از سوی امام به عنوان وکیل برگزیده می شدند و رسالت حل و فصل مسائل میان شیعیان با امام را به انجام می رساندند. این امور در دو قسمت علمی و مالی بود. افراد به دستور امام حقوق مالی خود را به وکلا پرداخت می کردند و آنها، یا اموال مزبور را به وکلای اصلی امام در بغداد و سامرا تحویل می دادند و یا به اجازه ایشان به مصرف می رساندند. ارسال پرسش ها و گرفتن پاسخ هم بر عهده وکلا بود.
وکلای امامان در بغداد، کوفه، قم، نیشابور، یمن و مصر مستقر بودند. در این زمان، شیعیان فراوانی از مناطق مختلف ایران با ائمه در ارتباط بوده و وکلای آن حضرت در برخی از نقاط حضور داشته اند.
بخشی از میراث علمی امام هادی - ع - روایاتی است که در مسائل کلامی وارد شده و به ویژه در اصلاح اندیشه های کلامی شیعه است. بخش دیگری از میراث علمی آن امام، در زمینه دعا و راز و نیاز با خداوند است. ادعیه فراوانی از آن حضرت در کتاب های دعا وارد شده که افزون بر نیایش با خدا، مشتمل بر معارف الهی و شناخت حقیقت توحید نیز هست. در واقع، دعاها، به نوعی متون دین شناسی عرفانی و اعتقادی شیعه نیز هستند.
از اهداف دیگر دعا، ایجاد پیوند میان مردم و اهل بیت - ع - است، شاهد این مطلب آن است که در دعاها صلوات بر محمد و آل محمد فراوان تکرار شده است. همچنین در ضمن دعاها، به تبیین مقام والای اهل بیت - ع - نیز پرداخته شده و بر مکتب اهل بیت - ع - به عنوان مکتب ناب و اصیل تکیه شده است.
باید در زندگی آن امام، به این نکته هم تصریح کرد که دشواری افراطی ها، در این دوره هم چنان ادامه داشت و مبارزه امام با آنها بسیار جدی بود. در این باره، روایات و اخبار مختلفی بر جای مانده است.

+
نوشته شده در
91/03/01ساعت 8:43 بعد از ظهر  توسط ابراهیم
|
+
نوشته شده در
91/03/01ساعت 8:42 بعد از ظهر  توسط ابراهیم
|
خداوند در حدیث قدسی می فرمایند: ای فرزندان آدم!
چقدر ( الله! الله!) می گویی، در حالیکه قلبت غیر الله است! و زبانت ( الله ) میگوید، و تو از غیر خدا می ترسی و به غیر خدا امید می بندی، اگر (الله) را می شناختی، از غیر خدا واهمه نداشتی و عزم غیر او نمی کردی.
گناه می کنی و به توبه راستین روی نمی آوری. راستی که توبه ای که با پافشاری بر گناهان همراه معاصی باشد، (توبه دروغگویان) است
و بدان که پروردگارت بر بندگان ستم نمی کند بلکه با مومنان و صالحان به لطف و عنایت رفتار می کند و توبه گران راستین را می بخشاید و پاداش می دهد و اما نا مومنان و ناصالحان را کیفر می دهد و از توبه کنندگان دروغین نمی گذرد.
پس چرا ما بندگان چنین هستیم!
خالق به این خوبی داریم ولی افسار ما در دست شیطان است!
چرا؟
چرا؟
خدایا محبت و عشق خود را در دلهای همه ی بندگانت قرار بده!

+
نوشته شده در
91/03/01ساعت 8:40 بعد از ظهر  توسط ابراهیم
|

ای شده غره در جهان دور مشو دور مشو
یار و نگار در برت دور مشو دور مشو
خلق منم خانه منم دام منم دانه منم
عاقل و دیوانه منم دور مشو دور مشو
کعبه اسرار منم جبه و دستار منم
راهب و زنار منم دور مشو دور مشو
میر منم پیر منم بسته به زنجیر منم
صاحب تدبیر منم دور مشو دور مشو
شاد منم داد منم بنده و آزاد منم
اندوه دل شاد منم دور مشو دور مشو
شام منم روز منم عشق جگر سوز منم
شمع دل افروز منم دور مشو دور مشو
روضه منم حور منم ناز منم نور منم
جنت معهود منم دور مشو دور مشو
قال منم حال منم دال منم ذال منم
مخبر احوال منم دور مشو دور مشو
راح منم روح منم مفلق و مفتوح منم
مطلع صبوح منم دور مشو دور مشو
قیر منم شیر منم رونق قنشیر منم
مهد تباشیر منم دور مشو دور مشو
نفخ منم صور منم قرب منم دور منم
واصل و مهجور منم دور مشو دور مشو
یار منم غار منم دلبر و دلدار منم
غنچه منم خار منم دور مشو دور مشو
فصل منم وصل منم فرع منم اصل منم
عقل منم نقل منم دور مشو دور مشو
نام منم بام منم صبح منم شام منم
حاصل ایام منم دور مشو دور مشو
روز منم روزه منم آب منم کوزه منم
صاحب دریوزه منم دور مشو دور مشو
گنج منم رنج منم چار منم پنج منم
روز و شب آهنگ منم دور مشو دور مشو
شمس منم ماه منم حاجب و درگاه منم
غافل و آگاه منم دور مشو دور مشو
شیخ منم شاب منم ابر منم آب منم
بیخود و بیخواب منم دور مشو دور مشو
شمس شکرریز منم مفخر تبریز منم
خنجر خونریز منم دور مشو دور مشو

+
نوشته شده در
91/03/01ساعت 8:39 بعد از ظهر  توسط ابراهیم
|
+
نوشته شده در
91/03/01ساعت 8:37 بعد از ظهر  توسط ابراهیم
|
بدن شما به طور روزانه مقداری امواج الکترومغناطیسی دریافت می کند.
شما امواج الکترومغناطیس را از طریق تجهیزات الکتریکی که استفاده می کنید و نمی توانید کنار بگذاریددریافت می کنید و همچنین از طریق لامپ های روشن که حتی برای یک ساعت هم خاموش نمی شوند. شما منبعی هستید که مقدار زیادی امواج الکترومغناطیسی دریافت می کنید. به عبارت دیگر شما با امواج الکترومغناطیسی شارژ می شوید بدون این که بفهمید!
دانشمندی غیر مسلمان از اروپا تحقیقاتی را برای یافتن بهترین روش جهت خارج کردن امواج الکترومغناطیسی که به بدن آسیب می رساند را انجام داد در نهایت تعجب به نتیجه ای عجیب رسید؛ نتیجه ای که برای او به عنوان یک دانشمند غیر مسلمان باور نکردنی بود!
تحقیقات وی نشان می داد که سجده کردن به سمت کعبه مقدس بهترین راه برای کاهش یافتن شدید سطح انرژی های منفی بدن انسان است.
با گذاشتن پیشانی تان بیشتر از یک بار روی زمین، زمین امواج الکترومغناطیسی را تخلیه خواهد کرد. این شبیه اتصال زمین به ساختمان هایی است که احتمال برخورد سیگنال های الکتریکی مانند رعد و برق به آنها وجود دارد. اتصال زمین باعث می شود که امواج از طریق زمین تخلیه شده و آسیبی به مردم نرسانند.

آنچه این تحقیق را شگفت انگیزتر می کند، این است:
بهترین راه برای این که به این منظور پیشانی تان را بر خاک بگذارید، حالتی است که رو به مرکز زمین باشید چرا که در این حالت امواج الکترومغناطیسی بهتر تخلیه خواهند شد و لابد بیشتر تعجب خواهید کرد که بدانید بر اساس اصول علمی ثابت شده، مرکز زمین مکه است!
آری، کعبه درست وسط زمین است. بنابراین سجده به سمت قبله مسلمانان جهان، بهترین راه تخلیه سیگنال های مضر از بدن است. این تحقیق سند محکمی است برای اثبات علمی بودن دستورات اسلام. کسانی که در روز ۳۴ بار در رکعات ۱۷ گانه نمازشان سجده می کنند، بی شک بیش از هر کس دیگری انرژی های منفی کسب شده در طول روز را تخلیه می کنند.
چنین است که نماز را آرامش دهنده قلب ها می خوانند و بر مرتب و سر وقت خواندنش تاکید دارند. اگر انسان می توانست تمام نامکشوفه های طبیعت را کشف کند، حکمت احکام اسلامی هم برایش گشوده می شد، اما افسوس که علم آدمی ناقص است و اسرار طبیعت بسیار.
کلمه "الله" آرامش بخش است!
یک پژوهشگر هلندی غیر مسلمان چندی پیش تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده و به این نتیجه رسیده بود که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و نیز صدای این لفظ، موجب آرامش روحی شده و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می کند.
این پژوهشگر غیر مسلمان هلند طی گفتگویی در این باره گفت: « پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن می خوانند یا کلمه «الله» را می شنوند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه «الله» و تکرار آن و حتی شنیدن آن،موجب آرامش روحی شده و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می کند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می دهد.
وی در ادامه افزود:« بسیاری از این مسلمانان که روی آنان تحقیق می کردم، از بیماری های مختلف روحی و روانی رنج می بردند. من حتی در تحقیقاتم از افراد غیر مسلمان نیز استفاده کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر الله کردم و نتیجه باز هم همان بود. خودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم، زیرا تاثیر آن بر روی افراد افسرده، ناامید و نگران، تاثیری چشمگیر و عجیب بود.»
این پژوهشگر هلندی همچنین گفت:« از نظر پزشکی برایم ثابت شد حرف الف که کلمه الله با آن شروع می شود، از بخش بالایی سینه انسان خارج شده و باعث تنظیم تنفس می شود، به ویژه اگر تکرار شود این تنظیم تنفس به انسان آرامش روحی می دهد. حرف لام که حرف دوم الله است نیز باعث برخورد سطح زبان با سطح فوقانی دهان می شود. تکرار شدن این حرکت که در کلمه الله تشدید دارد، در تنظیم و ترتیب تنفس تاثیرگذار است. اما حرف «ها» حرکتی به ریه می دهد و بر دستگاه تنفسی و در نتیجه قلب تاثیر بسیار خوبی دارد و موجب تنظیم ضربان قلب می شود.
به راستی که قرآن کریم در آیه ای کریمه می فرماید:
« الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله ألا بذکر الله تطمئن القلوب»

+
نوشته شده در
91/03/01ساعت 8:36 بعد از ظهر  توسط ابراهیم
|
برحاشیه برگ شقایق بنویسید
گل تاب فشاردرودیوارندارد
فاطمه تاچشم گشود درخانه تنهابودوآغازعمر کوتاهش باسختی ها وشکنجه هائی که سایه اش برخانه پیامبرافتاده بودهمراه شد.
پدررنج رسالت بیداری خلق رابردوش می کشیدودشمنی دشمنان خلق راومادرتیمارشوی محبوب خودراداشت.
فاطمه بانخستین تجربه های کودکانه اش طعم رنج واندوه رامی شناخت .چون بسیارکوچک بود می توانست آزادانه بیرون آیدوهمراه پدرباشدوبرخلاف دیگرکودکان که باپدرخود به گردش وتفریح می رفتنداوباپدرش درموج دشمنی وکینه ی شهرشنامی کردخطرازهمه سودرکمینش بود
و دخترک که ازسرنوشت وسرگذشت پدرآگاه بوداورارهانمی کرد...
تاریخ یادمی کندروزی که پدرش رادرمسجدالحرام به دشنام وکتک گرفتندوفاطمه خردسال درفاصله ی کمی بابغضی آمیخته به اشک تنهاایستاده بودومی نگریست وسپس همراه پدربه خانه برگشت ...
وبازهم تاریخ یادمی کنداز روزی دیگر که درمسجدالحرام پیامبربه سجده رفته بود ونادانی شکمبه ی گوسفندی رابرسرش انداخت ناگهان فاطمه کوچک خودرابه پدررسانید وآن رابرداشت وسپس بادستهای کوچک ومهربانش سر وروی پدر راپاک کردواورانوازش نمود وبه خانه بازآورد.
مردم که همیشه این دخترلاغراندام وضعیف رادرکنارپدرقهرمان وتنهایش می دیدند که چگونه طفل،پدرراپرستاری می کند ومی نوازدودرسختی ها باوجودش،سخنش ورفتارمعصومانه ومهربانش اوراتسلی می بخشد به اولقب دادند "ام ابیها" (مادرپدرش) ...
فاطمه ی داستان تلخ ماروزهای سختی پیش رودارد .روزهای مبارزه وستم ،روزهای شعب ابی طالب وروزهای...
ادامه دارد...
+
نوشته شده در
91/03/01ساعت 8:33 بعد از ظهر  توسط ابراهیم
|
حدیث قدسی
اگر بندگانم می دانستند با چه اشتیاقی منتظر آنها هستم تا به سمتم بیایند و بازگشت کنند . جانشان همان لحظه بند بند و تکه تکه می شد
+
نوشته شده در
91/03/01ساعت 8:29 بعد از ظهر  توسط ابراهیم
|
بسم الله الرحمن الرحیم
هذا ما اوصت به فاطمة(سلام الله علیها) بنت رسول الله(صلی الله علیه و آله)
اوصت و هی تشهد أن لا إله إلا الله و أن محمد(صلی الله علیه و آله) عبده و رسوله
و ان الجنة حق و النار حق و ان الساعة آتیة لاریب فیها و ان الله یبعث من فی القبور
یا علی! انا فاطمة(سلام الله علیها) بنت محمد(صلی الله علیه و آله)
زوجنی الله منک لاکون لک فی الدنیا و الآخرة
انت أولی بی من غیری حنطنی غسلنی کفنی بالیل و صل علی و ادفنی بالیل
و لا تعلم احدا
و استودعک الله و اقرء علی ولدی السلام الی یوم القیامة
به نام خداوند بخشنده مهربان
این وصیت نامه فاطمه(سلام الله علیها) دختر رسول(صلی الله علیه و آله) خداست،
در حالی که وصیت می کند که شهادت می دهم،
خدایی جز خدای یگانه نیست و محمد(صلی الله علیه و آله) بنده و پیامبر اوست
و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و روز قیامت فرا خواهد رسید، شکی در آن نیست
و خداوند مردگان را زنده وارد محشر می کند.
ای علی! من فاطمه(سلام الله علیها) دختر محمد(صلی الله علیه و آله) هستم،
خدا مرا به ازدواج تو درآورد، تا در دنیا و آخرت برای تو باشم.
تو از دیگران بر من سزاوارتری،
حنوط و غسل و کفن کردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگزار و شب مرا دفن کن
و هیچ کسی را اطلاع نده!
تو را به خدا می سپارم و بر فرزندانم تا روز قیامت سلام و درود می فرستم.
+
نوشته شده در
91/03/01ساعت 8:22 بعد از ظهر  توسط ابراهیم
|
صدوق به سند خود از على بن ابى طالب (علیهالسلام) نقل مىکند:
روزى من و فاطمه و حسن و حسین در محضر پیامبر(صلى الله علیه و آله) بودیم که یک مرتبه نگاهى به ما افکنده، گریهاش گرفت. گفتم یا رسول الله چرا گریه مىکنى؟
فرمود: براى آنچه که پس از من بر شما وارد مىشود، گریستم .
عرض کردم بر سر ما چه خواهد آمد؟
فرمود: گریهام براى آن ضربتى است که بر فرق تو خواهند زد و بر آن سیلى که به صورت زهرا مىزنند…
+
نوشته شده در
91/03/01ساعت 8:17 بعد از ظهر  توسط ابراهیم
|
زاهدی گوید: جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد.
اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد. او گفت ای شیخ خدا می داند که فردا حال ما چه خواهد بود!
دوم مستی دیدم که افتان و خیزان راه می رفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی. گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟
سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا آورده ای؟ کودک چراغ را فوت کرد و آن را خاموش ساخت و گفت: تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟
چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت می کرد. گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن. گفت من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟
+
نوشته شده در
91/02/25ساعت 9:5 بعد از ظهر  توسط ابراهیم
|
ارزش صلوات بر حضرت فاطمه(علیهاالسلام)
یكى از عبادتهاى دینى درود و صلوات فرستادن بر حضرت ختمى
مرتبت و اهل بیت معصوم آن حضرت است. این عبادت ریشه قرآنى
دارد و خداوند متعال در قرآن به آن دستور داده است. «ان الله و ملائكته
یصلون على النبى یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما.»
در روایتى از پیامبر(صلى الله علیه و آله) آمده است كه درود فرستادن
بر حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) آثار معنوى بالایى دارد و در
قیامت شایستگى الحاق به پیامبر اكرم(صلى الله علیه و آله) را براى
انسان فراهم می كند. پیامبر اكرم(صلى الله علیه و آله) فرمود: «یا
فاطمة من صلى علیك غفر الله له، و الحقه بى حیث كنت من الجنة؛ اى
فاطمه! هر كس بر تو صلوات بفرستد خداوند او را می آمرزد و در هر
جاى بهشت كه باشم وى را به من ملحق سازد.»
كیفیت صلوات بر حضرت زهرا(علیهاالسلام) چنین است:
«اللهم صل على فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها والسر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمك.»
+
نوشته شده در
91/02/25ساعت 9:4 بعد از ظهر  توسط ابراهیم
|
+
نوشته شده در
91/02/25ساعت 9:4 بعد از ظهر  توسط ابراهیم
|
+
نوشته شده در
91/02/25ساعت 9:2 بعد از ظهر  توسط ابراهیم
|
هدیه خدا
درویشی، مقداری طناب داشت. آن را به بازار برد و به یک درهم فروخت. می خواست با آن یک درهم برای بچه های خود غذایی تهیه کند. به طرف بازار که می رفت، دو نفر را دید که با هم جر و بحث می کردند و کم کم کارشان به دعوا کشید. مرد درویش از دیگران پرسید: «چرا آنها به سر و کله هم می زنند؟» گفتند: « این مرد یک درهم به آن یکی بدهکار است. طلبکار به او مهلت نمی دهد و می خواهد به زندانش بیندازد.» درویش یک درهم خود را به مرد طلبکار داد و دست خالی به خانه برگشت. وقتی به خانه رسید، به زن و بچه های خود گفت: « طناب را فروختم و یک درهم گرفتم، اما آن را در راه خدا، خرج کردم.» درویش خانه را گشت و گلیم کهنه ای را پیداکرد. آن را به بازار برد تا بفروشد. همه جای بازار را به دنبال مشتری گشت، اما خریداری پیدا نشد. خسته و نگران به طرف خانه به راه افتاد. آن روز، صیادی یک ماهی صید کرده بود و می خواست آن را بفروشد، اما هیچ کس ماهی را نمی خرید. مرد درویش و صیاد در بازار به هم رسیدند و از حال هم با خبر شدند. صیاد به درویش گفت: « بیا با هم معامله ای بکنیم. تو گلیم را به من بده، من هم ماهی را به تو می دهم.» درویش قبول کرد. درویش، ماهی را به خانه برد و مشغول پاک کردن آن شد تا غذایی درست کند. وقتی که شکم ماهی را پاره کرد، ناگهان مرواریدی درشت و نورانی از داخل آن بیرون آمد. درویش فهمید که آن مروارید هدیه ای از طرف خداست. با خوشحالی، مروارید را به بازار برد تا بفروشد، اما هیچ کس نتوانست قیمتی بر روی آن بگذارد. سرانجام کسی پیدا شد و مروارید را به صد هزار دینار طلا از او خرید. درویش سکه های طلا را بار الاغی کرد و به طرف خانه رفت. چیزی نگذشت که درویش دیگری در خانه او را زد و گفت: «در راه خدا چیزی بدهید.» درویش با خود گفت: « شاید این درویش هم حال و روزش مثل حال و روز دیروز خودم باشد.» این بود که او را صدا زد و گفت: « برادر، نصف این پولها مال تو. برو و هر چه زودتر کسی را بیاور تا بتوانی سکه های طلا را ببری. » درویش گفت: « من نیازی به پول ندارم. من فرستاده خداوندی هستم که می گوید:« هر کس یک درهم در راه من خرج کند، ما صد هزار درهم از خزانه غیب به او پاداش می دهیم.» بدان که خداوند کار خیر هیچ کس را بدون پاداش نمی گذارد.»
+
نوشته شده در
91/02/25ساعت 9:1 بعد از ظهر  توسط ابراهیم
|
+
نوشته شده در
91/02/25ساعت 9:1 بعد از ظهر  توسط ابراهیم
|
+
نوشته شده در
91/02/25ساعت 9:0 بعد از ظهر  توسط ابراهیم
|
+
نوشته شده در
91/02/25ساعت 8:55 بعد از ظهر  توسط ابراهیم
|