تبليغاتX
>بسم الله الرحمن الرحیم< >الهم صل علی محمد و آل محمد< >وعجل فرجهم <
آفریدگار عالم محمد علی فاطمه حسن حسین ع
غم مخور هنگام هجران رو به پایان میرود .......... این خماری از سر ما میگساران میرود
  أحسن الأخلاق ما حملک علی المکارم انی بعثت لاتمم مکارم الخلاق
+ نوشته شده در  90/02/02ساعت 4:41 بعد از ظهر  توسط ابراهیم 

تصاوير جديد زيباسازی "*.۩۞۩ کل کل دختر و پسر ۩۞۩.*"  

 الغیاث و العجل درد و فغان و الامان                          آسمان دیگر ندارد جلوه رنگین کمان

لحضه هادر آتش و آدینه ها در انتظار                       از سفر کی می رسد مهدی صاحبزمان

هر کس نیست منتظر مصلح جهان

                          راضی بود به ظلم تمام ستمگران

ذرات این جهان همه گویند یک زبان

                        عجل علی ظهورک یا صاحب الزمان

گل بهاری

گر سوخت مرا جلوه دیدار عجب نیست *** کان شمع مراد دل دیوانه من بود

+ نوشته شده در  89/12/08ساعت 10:36 قبل از ظهر  توسط ابراهیم  | 

 

حضرت علی بن محمد ملقب به هادی - ع - دهمین امام شیعیان، در سال 214 هجری به دنیا آمد و به سال 254 هجری به شهادت رسید. آن حضرت تا سال 233 هجری در مدینه بود و از آن سال به بعد، به سامرا برده شد و تا پایان عمر در آن شهر زیر نظر حکومت زندگی می کرد.

امامت امام هادی - ع - نیز، مانند پدرش، از دورانی که ایشان هنوز کودکی بیش نبود، آغاز شد. این بار جامعه شیعه به راحتی امامت آن حضرت را پذیرفت، زیرا که با توجه به تجربه پیشین، مشکل مزبور حل شده بود. افزون بر آن، تصریح امام جواد - ع - به امامت فرزندش در هنگام خروج از مدینه به بغداد، هر گونه شبهه ای را از میان برد.

امام هادی - ع - در دوران چندین خلیفه، امامت شیعیان را عهده دار بود. در بیشتر این دوران، متوکل عباسی(خلافت از 232 تا 247)در مسند خلافت بود.

نخستین برخورد متوکل با امام هادی - ع - آن بود که در همان آغاز دوران خلافتش، یعنی سال 233 حضرت را از مدینه به سامرا آورد. آن زمان، سامرا، به جای بغداد، مرکز خلافت عباسی بود. هدف وی، تحت نظر گرفتن امام و رفت و شد شیعیان با آن حضرت بود. متوکل مانند خلفای پیشین، خطر شورش های علویان را به خوبی احساس می کرد و با آوردن امام به سامرا، بنای جلوگیری از قیام شیعیان را داشت. البته متوکل، با حفظ ظاهر، کوشید تا محترمانه امام را به سامرا بیاورد. در آن جا هم، با احترام به وی و نگاه داری او در مجموعه دربار، سیاستی را مانند آنچه مامون نسبت به امام رضا - ع - داشت، در حدی ضعیف تر، در پیش گرفت. متوکل و درباریان در ظاهر به امام احترام می گذاشتند، اما به واقع مراقب رفتار امام بودند به طوری که شیعیان نمی توانستند به آسانی با آن حضرت ارتباطی برقرار کنند.

به رغم احترام صوری، گاه و بی گاه متوکل دستور بازرسی منزل امام را می داد. در این میان، ارتباط شیعیان با امام به صورت مخفی برقرار بود و طبعا خبرهای تحریک کننده ای به متوکل می رسید. اما هر بار، در منزل امام، چیزی که شاهد فعالیت نظامی بر ضد حکومت باشد یافت نمی شد. یک بار، نیمه شب که به خانه امام ریختند، امام را بر سجاده و در حال خواندن قرآن دیدند. در همان حال، حضرت را نزد متوکل که در مجلس بزمش بود آوردند. امام اشعاری را در برابر زمزمه کردند که متوکل را به اضطراب انداخت. این اشعار درباره عاقبت دنیامدارانی بود که گمان مرگ نمی برند و بر آنند که همیشه در این دنیا پایدارند:

بر بلندای کوهها شب را به سحر آوردند، در حالی که مردان چیره و نیرومندی از آنان پاس داری می کردند، ولی آن قله کوه ها برایشان سودی نبخشید.

از پناهگاه هایشان پایین کشیده شدند و در زیر خاک سیاه قرار گرفتند و چه بد جایی را برای رحل اقامت برگزیدند.

پس از آن که در قبرهای خود قرار گرفتند، فریاد زنی بر آنها بانک زد: کجا رفت آن بازوبندها، کو آن تاج ها، کجاست آن زر و زیورها.

کجا رفت آن چهره ها که با ناز و نعمت پرورش یافته و مقابل آنها پرده های گرانبهای نازک آویخته بودند.

هنگامی که این سؤال از آنها می شود، قبرهایشان از طرف آنها جواب می دهد: آن چهره ها هم اکنون محل آمد شد کرم های لاشخوار شده اند.

عمرهای دراز، خوردند و آشامیدند و اکنون پس از آن همه عیش و نوش، خود خوراک کرم ها شده اند.

متوکل چند روز پیش از آن که کشته شود، دستور قتل امام را صادر کرده بود. اما پیش از آن که این دستور اجرا شود، خود در بسترش کشته شد و امام از توطئه او رهایی یافت.

در این دوران، مذهب تشیع سخت گسترده شده از نظر علمی، دانشمندان و راویان فراوانی در اختیار داشت. برخی از شیعیان، در دستگاه حکومت نفوذ کرده و در لحظه های دشوار به یاری شیعیان می پرداختند.

شمار راوایانی که احادیثی از امام هادی - ع - روایت کرده اند، به بیش از یک صد و هشتاد نفر می رسد. افزون بر آن، تحت نظر بودن امام، سبب شد تا بیشتر تماس ها از طریق نامه باشد.

مهم ترین نظام ارتباطی برای شیعیان، نظام وکالت بود. شیعیان برجسته و محدث و فقیه در هر شهر، از سوی امام به عنوان وکیل برگزیده می شدند و رسالت حل و فصل مسائل میان شیعیان با امام را به انجام می رساندند. این امور در دو قسمت علمی و مالی بود. افراد به دستور امام حقوق مالی خود را به وکلا پرداخت می کردند و آنها، یا اموال مزبور را به وکلای اصلی امام در بغداد و سامرا تحویل می دادند و یا به اجازه ایشان به مصرف می رساندند. ارسال پرسش ها و گرفتن پاسخ هم بر عهده وکلا بود.

وکلای امامان در بغداد، کوفه، قم، نیشابور، یمن و مصر مستقر بودند. در این زمان، شیعیان فراوانی از مناطق مختلف ایران با ائمه در ارتباط بوده و وکلای آن حضرت در برخی از نقاط حضور داشته اند.

بخشی از میراث علمی امام هادی - ع - روایاتی است که در مسائل کلامی وارد شده و به ویژه در اصلاح اندیشه های کلامی شیعه است. بخش دیگری از میراث علمی آن امام، در زمینه دعا و راز و نیاز با خداوند است. ادعیه فراوانی از آن حضرت در کتاب های دعا وارد شده که افزون بر نیایش با خدا، مشتمل بر معارف الهی و شناخت حقیقت توحید نیز هست. در واقع، دعاها، به نوعی متون دین شناسی عرفانی و اعتقادی شیعه نیز هستند.

از اهداف دیگر دعا، ایجاد پیوند میان مردم و اهل بیت - ع - است، شاهد این مطلب آن است که در دعاها صلوات بر محمد و آل محمد فراوان تکرار شده است. همچنین در ضمن دعاها، به تبیین مقام والای اهل بیت - ع - نیز پرداخته شده و بر مکتب اهل بیت - ع - به عنوان مکتب ناب و اصیل تکیه شده است.

باید در زندگی آن امام، به این نکته هم تصریح کرد که دشواری افراطی ها، در این دوره هم چنان ادامه داشت و مبارزه امام با آنها بسیار جدی بود. در این باره، روایات و اخبار مختلفی بر جای مانده است.

والپیپرهای نایاب و زیبا از امام هادی (ع)

+ نوشته شده در  91/03/01ساعت 8:43 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

دوشنبه یکم خرداد 1391 | مظلوم مقتدر

امام هادی(ع) پس از شهادت پدر

امام هادی(ع)پس از شهادت پدر بزرگوار،در محیطی بسیار سخت و در وضع بسیار دشوار می زیست و معاصر حکومت «متوکل »بود که به دشمنی با امام(ع)و تعقیب یاران وی و در هم شکستن پایگاههای او زبانزد بود وهر روز درین دژ خوئی ها پیشتر می رفت و در دستگاه حاکم نیز این بد رفتاریهاگسترش می یافت تا آنجا که متوکل خطر بحران حکومت خویش را احساس کرد و بر آن شد تا با دو روش توامان در یک اقدام،از بحرانی تر شدن وضع جلوگیری کند.

1-حمله بردن به یاران امام(ع)و پایگاههای او و آزردن آنان واز میان برداشتن آثار شیعیان تا بیش از پیش دچار وحشت گردند و آنان راخوار گرداند.او به این اعمال دست زد و به اندازه ای از زشتکاری پیش رفت که قبر حضرت امام حسین(ع)را ویران ساخت و آثار آنرا از میان برد (1).

2-امام(ع)را از پایگاههای او دور ساخت تا مقدمه آواره ساختن و پراکندن پایگاههای او باشد، و سازمانشان را از بین ببرد و آنان را از پیروزی نا امید گرداند.متوکل دریافت که اگر امام هادی(ع)از مراقبت اودور باشد یعنی در مدینه بگذراند،دولت او را خطری خواهد بود. پس دستور داد تا آن بزرگوار را به سامره آورند و زیر نظر بدارند تا دور ازپایگاههای خود در حرکات و سکنات وی نظارت کند.

متوکل به امام(ع)نامه ای نوشت و او را دعوت کرد که با هر کس ازخانواده و دوستان خود که بخواهد به سامره آید.متوکل به نحوی به این اقدام دست زد که امت بر او نشورد.این روش همان بود که خلیفگان پیش از او نیز عمل کردند.مامون با حضرت رضا(ع)همچنین کرد و با حضرت جواد(ع)نیز به این روش اقدام نمود و کوشیده بود که آنان در محیط دستگاه دولت به سر برند تا زیر نظر نگاهبانان قصر باشند.

متوکل بوسیله یحیی بن هرثمه،یکی از فرماندهان ارتش خود،نامه ای به امام فرستاد و گروهی سپاهی با یحیی همراه کرد تا به مدینه روند و فرمان داد تا خانه امام را بازرسی کنند و در پی مدرکی باشند که امام را محکوم به توطئه و اقدام علیه دولت او کند،سپس او را به سامره آوردند.

وقتی مردم مدینه از موضوع آگاه شدند،سر و صدا راه افتاد و عمل «ابن هرئمه »را محکوم داشتند تا جائیکه ابن هرثمه کوشید آنان را خاموش سازد و نزد آنان سوگند یاد کرد که دستوری که متضمن آسیب رسانیدن به امام(ع)باشد ندهد (2).

این امر دلیل آگاهی مردم مدینه از سوء نیت حکمرانان نسبت به امام بود.

«ابن هرثمه »گوید:«سپس سرای او را بازرسی کردم و در آن جز قرآنهاو دعاها و کتب علمی چیزی نیافتم (3).

امام هادی(ع)همراه فرزند خود«عسکری »نوجوان،با ابن هرثمه، مدینه را به سوی سامره ترک کرد.یکروز پس از رسیدن به سامره،متوکل،امام(ع)را دعوت کرد و یاران متوکل به استقبال او رفتند و متوکل نیزشرایط تعظیم و تکریم بجای آورد و احترامات خود را به امام(ع)مرعی داشت سپس او را به منزلی فرستاد که پیشاپیش برای وی آماده کرده بود.

متوکل با این روش مزورانه،خواست برنامه سیاسی و دشمنی دیرینه خود را با امام(ع)زیر پوشش قرار دهد.متوکل با احضار امام(ع)وی رابه اقامت اجباری ملزم ساخت و واداشت تا زیر مراقبت شدید کاخ زندگانی کند.باری همه حرکات و سکنات امام(ع)با دقت تمام زیر نظر قرار گرفت.

امام(ع)زیر نظر و مراقبت

در صفحات پیش دیدیم که هدف متوکل از احضار یا دعوت امام(ع)

به سامره نزد خود و نزد یاران خود،محو کردن او در حاشیه دربار خلافت بود تا حتی الامکان گوش و چشم او را بپاید و هیچ نکته زندگانی او چه صادر،چه وارد،از نظر دور نماید.

امام با خویشتنداری در برابر آنان تظاهر به این میکرد که آنچه درباره وی عمل می کنند مورد قبول اوست و بهر حال با سیاست دولت عباسیان موافق است.دعوت به ضیافت را از طرف آنان می پذیرفت و بر خوانشان می نشست و در مجالس و مراسم آنان شرکت می جست (4)

این موضع امام(ع)در برابر دولت،مسامحه یا چشم پوشی یا فروتنی نبود.زیرا چنین چیزی با شخصیتی مانند شخصیت امام(ع)مطابقت نداشت.

هر گونه فروتنی امام(ع)در برابر دستگاه به این معنی بود که بر ضد مصالح عالی اسلام رفتار کرده است.اگر دولت احساس میکرد که امام(ع)از مواضع خود چشم پوشیده است،بالاترین مقام و موقعیت و جاه و جلال را تقدیم وی میکرد،بی آنکه وی را وادار به اقامت اجباری و مراقبت شدید کند.

امام(ع)توجه داشت که سیاست ستمگرانه آنان نسبت به او روز بروزتندتر و بیشتر می شود تا جائیکه متوکل در پایان حکومت خود به علت سعایتهاو خبرچینی ها بر ضد امام(ع)،او را زندانی کرد.آن اخبار،متوکل را هوشیارمیکرد و شک را در او بیدار می ساخت و وادارش می نمود تا خانه امام(ع)را در مراقبت شدید قرار دهد تا آگاه گردد که آن اخبار درست است یا خیر.

افتراها و خبر چینی ها با شکست روبرو گردید

1-همه خبرها و افتراها همیشه با شکست روبرو میگردید،بی آنکه از نظر کشف اطلاعات درباره حقیقت کار و فعالیتهای امام(ع)به نتیجه برسد.

جاسوسان خلیفه،همیشه وقتی باز میگشتند تاکید میکردند که در سرای آن بزرگوار(ع)، چیزی که مایه شک باشد وجود نداشته است. (5) این خبر به متوکل آرامش میداد و نسبت به حضرت امام(ع)،قدردانی و احترام خاصی ابراز میداشت.

امام هادی(ع)،هر بار که خانه اش مورد بازدید قرار میگرفت،موفق می شد آنچه را که مشکوک بود پنهان سازد زیرا پولها و نوشته هائی به حضرتش فرستاده می شد که لازم بود از نظر دولت پنهان ماند.هر گاه میخواست کاری را که آشکار شدن آن از نظر دولت برای او(ع)،محظوری داشت،پنهان دارد،روش رمز به کار می برد (6).

2-هر وقت سرای امام(ع)مورد بازرسی قرار میگرفت،با نهایت آرامش و سکون،خود را به بی اعتنائی می زد و طوری وانمود می فرمود که از بیگناهی خود اطمینان دارد.به پاسبانانی که برای تجسس می آمدند کمک میکرد تا ماموریت خود را انجام دهند.برای آنان چراغ می افروخت و اطاق،های خانه را به آنان نشان میداد تا برای دولتیان ایجاد شبهه نشود که او فعالیت غیر عادی دارد.

اگر امام(ع)جز این موضعی اتخاذ می فرمود،با رفتار خود شک حکمرانان را در مورد فعالیتهای خویش بر می انگیخت.بارها خانه امام رابازرسی میکردند و آن در اثر سخن چینیهای «بطحانی »نزد متوکل بود که می گفت امام دارای پول و اسلحه می باشد و متوکل بیدرنگ به «سعید»حاجب،فرمان میداد به خانه امام(ع)حمله برد و هر چه پول و اسلحه بدست می آوردنزد او آورد.

یک بار«سعید»بوسیله نردبانی از خیابان وارد پشت بام خانه امام(ع)گردید و در تاریکی از نردبان پائین آمد و نمی دانست چگونه وارد اتاقها شود.امام(ع)با کمال آرامش او را ندا در داد و فرمود:«ای سعید بر جای باش تا شمعی برایت بیاورم ».سعید گفت:بر جای ماندم تا شمع آوردند.

در نور شمع پائین رفتم.او را دیدم،عبائی پشمین بر تن و کلاهی از همان جنس بر سر داشت و سجاده او به حصیری در برابرش گسترده،روی به قبله دارد.

پس مرا گفت:«اینک خانه ها-یعنی اطاقها-»وارد آن غرفه ها شدم و بازرسی کردم و چیزی نیافتم ».

سعید کوشید از امام پوزش طلبد و عذر مامور بودن خود را بخواهد اماامام(ع)این آیه را تلاوت کرد:

و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون .

(زود است که ستمگران بدانند به چه گرفتاری دچار خواهند گشت.) (7)

در رویدادی دیگر به متوکل خبر رسید که از شهر قم که یکی از مراکزطرفداران امام(ع)بود، اموالی به حضرت او فرستاده اند.متوکل به وزیرخود«فتح بن خاقان »دستور داد که مراقب اوضاع باشد و نتیجه را به او خبردهد.وزیر گماشته خود را که ابو موسی نام داشت بر این گماشت تا جریان رازیر نظر گیرد و به او خبر آورد (8).

نقش امام(ع)و موضع وی در حوادث

امام در سامره زیر نظر جاسوسان متوکل شب و روز مورد مراقبت بودو میکوشید طبق آن وضع دشوار رفتار کند و کارهای خود را در آن محیط سخت انجام دهد.فعالیتهای او(ع)در آن دایره پر تشویش محدود میشد و حتی الامکان میکوشید بر خوردی روی ندهد.او(ع)با توجه به فشار و مراقبت شدیدی که متوجه او یاران او بود،حرکت خود را در دو زمینه آغاز کرد:

1-آگاه ساختن امت و نشان دادن مواضع علمی خود به صورت پاسخ گفتن به شبهه ها و جواب به پرسشهائی که خلیفه از او میکرد،تا آن امام رادر تنگنا قرار دهد و نتواند از عهده حل آن بر آید.مثلا متوکل از«ابن سکیت »

خواست مساله ای پیچیده و دشوار در حضور او مطرح کند و از امام(ع)جواب آنرا بخواهد. «ابن سکیت »،برخی مسائل را که سخت دشوار میدانست ازامام پرسید و امام در آن مبارزه و مباحثه پیروز گردید.

«یحیی بن اکثم »،متوکل را گفت:«دوست ندارم پس از پرسشهای من ازین مرد چیزی پرسیده شود زیرا وقتی آشکار گردد که او دانشمند است رافضیان تقویت میگردند» (9).

امام(ع)پاسخ پرسندگان را میداد و شبهه های کفر آمیز را که در اجتماع او رایج بود رد میکرد (10).

2-پشتیبانی از پایگاههای خود و توجه داشتن به آنها تا در خور امکان،نیازشان را برطرف سازد و کوشش در آموزش آنان و تقویت ایمانشان به شخص امام(ع)به عنوان اینکه در همه کارها فرمانده عالی آنان است.

امام با کوشش خستگی ناپذیر و فراوان،هم خود را برای تجدید فعالیت پیروان خود مصروف میداشت.هر وقت فرصت این کارها دست میداد و امکان فعالیت پیش می آمد،پایگاههای خود را با هر روشی که امکان داشت تقویت میکرد تا در برابر مشکلات،نیروهای پایداری بدست آورند و مجهز و آماده باشند.«برای امام هادی(ع)از راههای پنهانی و آشکار،و در هر صورت ممکن،پولهای سرشار از قبیل خمس و زکات و خراج می رسید و آنها را درمصالح عمومی اسلام به مصرف می رسانید تا جنبش فرو ننشیند.این فعالیتهاالبته دور از چشم حکمرانان و مرکز حکومت عباسیان بود (11).

موضع عباسیان در برنامه ریزی امام(ع)

اما حکمرانان عباسی برای بدست گرفتن کارهای امام(ع)و عاری کردن برنامه امام از هر گونه تاثیر و لگام زدن بر معارضه او،با روشهای زیرعمل میکردند:

1-صف آرایی در برابر امام(ع)و به مبارزه طلبیدن او(ع)از نظرعلمی.

درین مورد،نقشه های آنها با شکست روبرو گردید زیرا چنانکه گفتیم،امام(ع)پاسخ پرسشها و استفتائات آنان را میداد.

2-کوشش در جلب امام و کشانیدن او بطرف خود و نزدیک ساختن او به دربار تا افکار وی(ع) بی ثمر و بی تاثیر گردد و از پایگاههای توده ای خوددور افتد.می توان موضع امام(ع)را در پذیرفتن و اظهار موافقت برای حضوریافتن در سامره و همراهی با آنان چنین تفسیر کرد:

الف:حمله و فشار و اجبار تا مرز مرگ پیش می آمد و مخالفت وامتناع آشکار امام از حضور یافتن در مجلس متوکل به این نتیجه می رسید که حکومت را بر ضد خود تحریک کند و خارج شدن خود را از مدینه،صورت دشمنی با آنان دهد.چنان کارهائی،با سیاست گام بگام و مرحله بمرحله ای که امام در مقابل دولت ترسیم کرده بود وفق نمیداد.

ب:امام(ع)میخواست،سخن چینها و افتراهای بعضی از جاسوسان را که خواستار گرفتاری و آزردن او بودند،بداند.عبد الله بن محمد که درمدینه مسئول سپاه و نماز بود،متوکل را متوجه خطری کرد که از جانب امام او را تهدید می نمود.او معتقد بود که فعالیتهای امام(ع) در مدینه،علیه سلامت و امنیت دولت است.او با سخن چینی و نشر خبر،شایع کرد که در خانه امام(ع)

اسلحه،نیز نامه هائی وجود دارد.ازین رو بود که امام(ع)می خواست دربرابر حکام طوری حرکت کند که شک و بیمی در دلها برنینگیزد تا شاید بتواندفرصتی بدست آورد و در زمینه های لازم به فعالیت پردازد و تحرک و کوشش رادوباره آغاز کند.

ج:امام(ع)شاید با زیستن در محیط طبقات حاکم و با نفوذ دولت می خواست به این امر توفیق یابد که در میان آنان سخن حق را رایج گرداند واز موضع عادلانه خود دفاع کند-این احتمال درست نیست-زیرا آنان برای شخصیت امام احترام قایل بودند و علم و نسب و شرافت او را بزرگ میداشتندو می ستودند.امام(ع)،به این جهت می توانست در سطوح بالا،محبت واحترام و توجه آنان را بخود جلب کند.

د-امام در آن هنگام این مساله را میدانست که طبیعت حکومت عباسی، سراپا بر اساس حسب و نسب مبتنی است و نسبتها و پیوندهای خانوادگی ومصالح شخصی و واسطه انگیزی، پایه آن است.امام اندیشید که می توان ازین واقعیت به سود اسلام بهره جست و کوشید تا از فشار و ستم نسبت به مردم خودبکاهد و خطرهائی را که به آنجا متوجه است براند.

قیامهای علویان و دعوت برای رضا از آل محمد(ص)

دیگر از نگرانیها و وحشت فرمانروایان،شورش علویان بود.ازین روبود که عباسیان در برابر آن، موضعی قاطعانه میگرفتند تا پیش از آنکه رشدیابد و گسترش پیدا کند،آنرا در نطفه خفه کنند و بقایای آنرا تعقیب نمایندتا از دست آن آشوبها رهائی یابند.بدیهی است که این چاره گری و جلوگیری،با همه وسایل قهر آمیز و سرکوبی وحشیانه صورت میگرفت.

درین نظرگاه کینه آمیز نسبت به علویان،یعنی حرکت ضد علوی،بین خلیفه و فرمانده و وزیر و سایر بندگان و ترکان که در آن اوقات در سامره پایتخت عباسیان پر بودند،تفاوتی وجود نداشت.چنانکه طبقه ذینفع وبرخوردار از همه امتیازهای طبقاتی و همه فرماندهان و متنفذان که اعلام صلح و جنگ در دست آنان بود نیز در آن حرکت ضد علوی مانند دیگران بودند.

در آن هنگام،دولت عباسیان به علت سیاست ظالمانه خود دچار ناتوانی و پاشیدگی و گسیختگی شده بود و از اندک جنبش علویان به وحشت در می افتادو از سایه آنان نیز بهراس گرفتار می آمد.ازین روی،در مقابل آنان روشی خشن پیش می گرفتند و شورشیان را به بدترین عقوبت می آزردند.

شورشیان علوی اگر در خود احساس قدرتی میکردند و پیروانی فراهم می آوردند،در می یافتند که باید برنامه ای تهیه کنند و نقشه ای طرح نمایند تابر ضد حکمرانان فاسد و منحرف خروج کنند.بیشتر شورشها با شعار-«رضا از آل محمد»-مردم را فرا میخواندند و منظورشان از آن شعار،بهترین شخص از آل محمد(ص)بود و به اعتقاد آنان کسی بهتر از حضرت امام هادی(ع)وجود نداشت.

شورشیان با آن شعار همه گیر و گسترده،روش جنگی جالبی بکارمی بردند تا بتوانند نام امام را پنهان دارند تا اگر انقلابیان شکست خوردند،امام در برابر دستگاه حاکم،در موضع اتهام و گرفتاری قرار نگیرد.و خوب میدانستند که امام(ع)زیر نظر جاسوسان و خبر چینان دولتی قرار دارد و اگربر ضد حکومت،به ایجاد عصیان و تمرد متهم گردد ممکن است بقتل برسد.

بارها به این حقیقت اشاره کرده ایم و به تاکید گفته ایم که امامان(ع)،مبارزه مسلحانه و رویاروئی مستقیم را با حکومت وقت به شورشیان علوی محول میکردند تا وجدان و اراده امت را بر انگیزند و آنان را بر ضد انحراف دولت به مقاومت آموخته کنند.آنان با فداکاری مستمر و پیوسته می کوشیدندتا وجدان و اراده اسلامی را از سقوط نگاه دارند.

امامان(ع)،مخلصان و طرفداران خود را پشتیبانی میکردند اما به صورت مستقیم یا از گذرگاه تعلیماتی که در دل افراد پایگاههاشان مؤثر واقع میشد و آنان را وادار میکردتا علیه دولت دست به عصیان مسلحانه زنند.

اما به جهت تنگی مجال و مقال نمی توان وارد این بحث شد که همه شورشیان علوی بر اساس آگاهی اسلامی در تطبیق احکام اسلام و زیر رهبری امام معصوم دست به شورش می زدند یا نه.اما عقیده شایع این بود که هدف بیشتر آنان همان بوده است. (12)

پی نوشتها:

1- کامل-ج 5-ص 304.

2- مروج الذهب مسعودی ج 4 ص 84.

3- تذکره ابن جوزی و موسوعه ص 93.

4- تاریخ غیبت ص 142.

5- همان مدرک.

6- مدرک سابق.

7- سوره شعرا-227-ارشاد ص 310 و فصول مهمه ص 296.

8- مناقب ص 515.

9- مناقب ج 3 ص 507.

10- احتجاج ج 2 ص 251-260.

11- مناقب ج 3 ص 512.

+ نوشته شده در  91/03/01ساعت 8:42 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

خداوند در حدیث قدسی می فرمایند: ای فرزندان آدم!
چقدر ( الله! الله!) می گویی، در حالیکه قلبت غیر الله است! و زبانت ( الله ) میگوید، و تو از غیر خدا می ترسی و به غیر خدا امید می بندی، اگر (الله) را می شناختی، از غیر خدا واهمه نداشتی و عزم غیر او نمی کردی.
گناه می کنی و به توبه راستین روی نمی آوری. راستی که توبه ای که با پافشاری بر گناهان همراه معاصی باشد، (توبه دروغگویان) است
و بدان که پروردگارت بر بندگان ستم نمی کند بلکه با مومنان و صالحان به لطف و عنایت رفتار می کند و توبه گران راستین را می بخشاید و پاداش می دهد و اما نا مومنان و ناصالحان را کیفر می دهد و از توبه کنندگان دروغین نمی گذرد.

پس چرا ما بندگان چنین هستیم!

خالق به این خوبی داریم ولی افسار ما در دست شیطان است!

چرا؟

چرا؟

خدایا محبت و عشق خود را در دلهای همه ی بندگانت قرار بده!


+ نوشته شده در  91/03/01ساعت 8:40 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

ای شده غره در جهان دور مشو دور مشو

                                                    یار و نگار در برت دور مشو دور مشو

خلق منم خانه منم دام منم دانه منم

                                                 عاقل و دیوانه منم دور مشو دور مشو

کعبه اسرار منم جبه و دستار منم

                                                   راهب و زنار منم دور مشو دور مشو

میر منم پیر منم بسته به زنجیر منم

                                                  صاحب تدبیر منم دور مشو دور مشو

شاد منم داد منم بنده و آزاد منم

                                                 اندوه دل شاد منم دور مشو دور مشو

شام منم روز منم عشق جگر سوز منم

                                               شمع دل افروز منم دور مشو دور مشو

روضه منم حور منم ناز منم نور منم

                                                 جنت معهود منم دور مشو دور مشو

قال منم حال منم دال منم ذال منم

                                                 مخبر احوال منم دور مشو دور مشو

راح منم روح منم مفلق و مفتوح منم

                                                مطلع صبوح منم دور مشو دور مشو

قیر منم شیر منم رونق قنشیر منم

                                                مهد تباشیر منم دور مشو دور مشو

نفخ منم صور منم قرب منم دور منم       

                                               واصل و مهجور منم دور مشو دور مشو

یار منم غار منم دلبر و دلدار منم

                                               غنچه منم خار منم دور مشو دور مشو

فصل منم وصل منم فرع منم اصل منم

                                               عقل منم نقل منم دور مشو دور مشو

نام منم بام منم صبح منم شام منم

                                               حاصل ایام منم دور مشو دور مشو

روز منم روزه منم آب منم کوزه منم

                                               صاحب دریوزه منم دور مشو دور مشو

گنج منم رنج منم چار منم پنج منم

                                            روز و شب آهنگ منم دور مشو دور مشو

شمس منم ماه منم حاجب و درگاه منم

                                              غافل و آگاه منم دور مشو دور مشو

شیخ منم شاب منم ابر منم آب منم

                                              بیخود و بیخواب منم دور مشو دور مشو

شمس شکرریز منم مفخر تبریز منم

                                              خنجر خونریز منم دور مشو دور مشو

+ نوشته شده در  91/03/01ساعت 8:39 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

+ نوشته شده در  91/03/01ساعت 8:37 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

بدن شما به طور روزانه مقداری امواج الکترومغناطیسی دریافت می کند.

شما امواج الکترومغناطیس را از طریق تجهیزات الکتریکی که استفاده می کنید و نمی توانید کنار بگذاریددریافت می کنید و همچنین از طریق لامپ های روشن که حتی برای یک ساعت هم خاموش نمی شوند. شما منبعی هستید که مقدار زیادی امواج الکترومغناطیسی دریافت می کنید. به  عبارت دیگر شما با امواج الکترومغناطیسی شارژ می شوید بدون این که بفهمید!


 دانشمندی غیر مسلمان از اروپا تحقیقاتی را برای یافتن بهترین روش جهت خارج کردن امواج الکترومغناطیسی که به بدن آسیب می رساند را انجام داد در نهایت تعجب به نتیجه ای عجیب رسید‌؛ نتیجه ای که برای او به عنوان یک دانشمند غیر مسلمان باور نکردنی بود!

تحقیقات وی نشان می داد که سجده کردن به سمت کعبه مقدس بهترین راه برای کاهش یافتن شدید سطح انرژی های منفی بدن انسان است.
با گذاشتن پیشانی تان بیشتر از یک بار روی زمین،‌ زمین امواج الکترومغناطیسی را تخلیه خواهد کرد. این شبیه اتصال زمین به ساختمان هایی است که احتمال برخورد سیگنال های الکتریکی مانند رعد و برق به آنها وجود دارد. اتصال زمین باعث می شود که امواج از طریق زمین تخلیه شده و آسیبی به مردم نرسانند.

آنچه این تحقیق را شگفت انگیزتر می کند‌، این است:
بهترین راه برای این که به این منظور پیشانی تان را بر خاک بگذارید،‌ حالتی است که رو به مرکز زمین باشید چرا که در این حالت امواج الکترومغناطیسی بهتر تخلیه خواهند شد و لابد بیشتر تعجب خواهید کرد که بدانید بر اساس اصول علمی ثابت شده، ‌مرکز زمین مکه است!
آری،‌ کعبه درست وسط زمین است. بنابراین سجده به سمت قبله مسلمانان جهان،‌ بهترین راه تخلیه سیگنال های مضر از بدن است. این تحقیق سند محکمی است برای اثبات علمی بودن دستورات اسلام. کسانی که در روز ۳۴ بار در رکعات ۱۷ گانه نمازشان سجده می کنند،‌ بی شک بیش از هر کس دیگری انرژی های منفی کسب شده در طول روز را تخلیه می کنند.

 

 

چنین است که نماز را آرامش دهنده قلب ها می خوانند و بر مرتب و سر وقت خواندنش تاکید دارند. اگر انسان می توانست تمام نامکشوفه های طبیعت را کشف کند، ‌حکمت احکام اسلامی هم برایش گشوده می شد،‌ اما افسوس که علم آدمی ناقص است و اسرار طبیعت بسیار.
کلمه "الله" آرامش بخش است!

یک پژوهشگر هلندی غیر مسلمان چندی پیش تحقیقی در دانشگاه آمستردام انجام داده و به این نتیجه رسیده بود که ذکر کلمه جلاله «الله» و تکرار آن و نیز صدای این لفظ،‌ موجب آرامش روحی شده و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می کند.
این پژوهشگر غیر مسلمان هلند طی گفتگویی در این باره گفت: « پس از انجام تحقیقاتی سه ساله که روی تعداد زیادی مسلمان که قرآن می خوانند یا کلمه «الله» را می شنوند، به این نتیجه رسیدم که ذکر کلمه «الله» و تکرار آن و حتی شنیدن آن،‌موجب آرامش روحی شده و استرس و نگرانی را از بدن انسان دور می کند و نیز به تنفس انسان نظم و ترتیب می دهد.
وی در ادامه افزود:« بسیاری از این مسلمانان که روی آنان تحقیق می کردم، ‌از بیماری های مختلف روحی و روانی رنج می بردند. من حتی در تحقیقاتم از افراد غیر مسلمان نیز استفاده کرده و آنان را مجبور به خواندن قرآن و گفتن ذکر الله کردم و نتیجه باز هم همان بود. خودم نیز از این نتیجه به شدت غافلگیر شدم،‌ زیرا تاثیر آن بر روی افراد افسرده،‌ ناامید و نگران،‌ تاثیری چشمگیر و عجیب بود.»
این پژوهشگر هلندی همچنین گفت:« از نظر پزشکی برایم ثابت شد حرف الف که کلمه الله با آن شروع می شود،‌ از بخش بالایی سینه انسان خارج شده و باعث تنظیم تنفس می شود‌، به ویژه اگر تکرار شود این تنظیم تنفس به انسان آرامش روحی می دهد. حرف لام که حرف دوم الله است نیز باعث برخورد سطح زبان با سطح فوقانی دهان می شود. تکرار شدن این حرکت که در کلمه الله تشدید دارد،‌ در تنظیم و ترتیب تنفس تاثیرگذار است. اما حرف «ها» حرکتی به ریه می دهد و بر دستگاه تنفسی و در نتیجه قلب تاثیر بسیار خوبی دارد و موجب تنظیم ضربان قلب می شود.

به راستی که قرآن کریم در آیه ای کریمه می فرماید:

« الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله ألا بذکر الله تطمئن القلوب» 

+ نوشته شده در  91/03/01ساعت 8:36 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

برحاشیه برگ شقایق بنویسید

گل تاب فشاردرودیوارندارد

فاطمه تاچشم گشود درخانه تنهابودوآغازعمر کوتاهش باسختی ها وشکنجه هائی که سایه اش برخانه پیامبرافتاده بودهمراه شد.

پدررنج رسالت بیداری خلق رابردوش می کشیدودشمنی دشمنان خلق راومادرتیمارشوی محبوب خودراداشت.

فاطمه بانخستین تجربه های کودکانه اش طعم رنج واندوه رامی شناخت .چون بسیارکوچک بود می توانست آزادانه بیرون آیدوهمراه پدرباشدوبرخلاف دیگرکودکان که باپدرخود به گردش وتفریح می رفتنداوباپدرش درموج دشمنی وکینه ی شهرشنامی کردخطرازهمه سودرکمینش بود

و دخترک که ازسرنوشت وسرگذشت پدرآگاه بوداورارهانمی کرد...

تاریخ یادمی کندروزی که پدرش رادرمسجدالحرام به دشنام وکتک گرفتندوفاطمه خردسال درفاصله ی کمی بابغضی آمیخته به اشک تنهاایستاده بودومی نگریست وسپس همراه پدربه خانه برگشت ...

وبازهم تاریخ یادمی کنداز روزی دیگر که درمسجدالحرام پیامبربه سجده رفته بود ونادانی شکمبه ی گوسفندی رابرسرش انداخت ناگهان فاطمه کوچک خودرابه پدررسانید وآن رابرداشت وسپس بادستهای کوچک ومهربانش سر وروی پدر راپاک کردواورانوازش نمود وبه خانه بازآورد.

مردم که همیشه این دخترلاغراندام وضعیف رادرکنارپدرقهرمان وتنهایش می دیدند که چگونه طفل،پدرراپرستاری می کند ومی نوازدودرسختی ها باوجودش،سخنش ورفتارمعصومانه ومهربانش اوراتسلی می بخشد به اولقب دادند "ام ابیها" (مادرپدرش) ...  

 فاطمه ی داستان تلخ ماروزهای سختی پیش رودارد .روزهای مبارزه وستم ،روزهای شعب ابی طالب وروزهای...     

                                                                                              ادامه دارد...  

+ نوشته شده در  91/03/01ساعت 8:33 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

حدیث قدسی

اگر بندگانم می دانستند با چه اشتیاقی منتظر آنها هستم تا به سمتم بیایند و بازگشت کنند . جانشان همان لحظه بند بند و تکه تکه می شد

+ نوشته شده در  91/03/01ساعت 8:29 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

بسم الله الرحمن الرحیم
 

هذا ما اوصت به فاطمة(سلام الله علیها) بنت رسول الله(صلی الله علیه و آله)

اوصت و هی تشهد أن لا إله إلا الله و أن محمد(صلی الله علیه و آله) عبده و رسوله

و ان الجنة حق و النار حق و ان الساعة آتیة لاریب فیها و ان الله یبعث من فی القبور

یا علی! انا فاطمة(سلام الله علیها) بنت محمد(صلی الله علیه و آله)

زوجنی الله منک لاکون لک فی الدنیا و الآخرة

انت أولی بی من غیری حنطنی غسلنی کفنی بالیل و صل علی و ادفنی بالیل

و لا تعلم احدا

و استودعک الله و اقرء علی ولدی السلام الی یوم القیامة

 

به نام خداوند بخشنده مهربان

این وصیت نامه فاطمه(سلام الله علیها) دختر رسول(صلی الله علیه و آله) خداست،

در حالی که وصیت می کند که شهادت می دهم،

خدایی جز خدای یگانه نیست و محمد(صلی الله علیه و آله) بنده و پیامبر اوست

و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و روز قیامت فرا خواهد رسید، شکی در آن نیست

و خداوند مردگان را زنده وارد محشر می کند.

ای علی! من فاطمه(سلام الله علیها) دختر محمد(صلی الله علیه و آله)  هستم،

خدا مرا به ازدواج تو درآورد، تا در دنیا و آخرت برای تو باشم.

تو از دیگران بر من سزاوارتری،

حنوط و غسل و کفن کردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگزار و شب مرا دفن کن

و هیچ کسی را اطلاع نده!

تو را به خدا می سپارم و بر فرزندانم تا روز قیامت سلام و درود می فرستم.

+ نوشته شده در  91/03/01ساعت 8:22 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

صدوق به سند خود از على بن ابى طالب (علیه‎السلام) نقل مى‎کند:

روزى من و فاطمه و حسن و حسین در محضر پیامبر(صلى الله علیه و آله) بودیم که یک مرتبه نگاهى به ما افکنده، گریه‎اش گرفت. گفتم یا رسول الله چرا گریه مى‎کنى؟
فرمود: براى آنچه که پس از من بر شما وارد مى‎شود، گریستم .
عرض کردم بر سر ما چه خواهد آمد؟
فرمود: گریه‎ام براى آن ضربتى است که بر فرق تو خواهند زد و بر آن سیلى که به صورت زهرا مى‎زنند
+ نوشته شده در  91/03/01ساعت 8:17 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

زاهدی گوید: جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد.

اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد. او گفت ای شیخ خدا می داند که فردا حال ما چه خواهد بود!

دوم مستی دیدم که افتان و خیزان راه می رفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی. گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کرده ای؟

سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا آورده ای؟ کودک چراغ را فوت کرد و آن را خاموش ساخت و گفت: تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟

چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت می کرد. گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن. گفت من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شده ام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟

+ نوشته شده در  91/02/25ساعت 9:5 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

ارزش صلوات بر حضرت فاطمه(علیهاالسلام)

حضرت زهرا

یكى از عبادت‎هاى دینى درود و صلوات فرستادن بر حضرت ختمى

مرتبت و اهل بیت معصوم آن حضرت است. این عبادت ریشه قرآنى

دارد و خداوند متعال در قرآن به آن دستور داده است. «ان الله و ملائكته

یصلون على النبى یا ایها الذین آمنوا صلوا علیه و سلموا تسلیما.»

در روایتى از پیامبر(صلى الله علیه و آله) آمده است كه درود فرستادن

بر حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) آثار معنوى بالایى دارد و در

قیامت ‏شایستگى الحاق به پیامبر اكرم(صلى الله علیه و آله) را براى

انسان فراهم می ‏كند. پیامبر اكرم(صلى الله علیه و آله) فرمود: «یا

فاطمة من صلى علیك غفر الله له، و الحقه بى حیث كنت من الجنة؛ اى

فاطمه! هر كس بر تو صلوات بفرستد خداوند او را می ‏آمرزد و در هر

جاى بهشت كه باشم وى را به من ملحق سازد.»

كیفیت صلوات بر حضرت زهرا(علیهاالسلام) چنین است:

«اللهم صل على فاطمة و ابیها و بعلها و بنیها والسر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمك.»

 

+ نوشته شده در  91/02/25ساعت 9:4 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

 

روزی روزگاری، عابد خداپرستی بود که در عبادتکده ای در دل کوه راز و نیاز خدا میکرد، آنقدر مقام و منزلتش پیش خدا زیاد شده بود که خدا هر شب به فرشتگانش امر میکرد تا از طعام بهشتی، برای او ببرند... و او را بدینگونه سیر نمایند. بعد از 70 سال عبادت ، روزی خدا به فرشتگانش گفت: امشب برای او طعام نبرید، بگذارید امتحانش کنیم.

آن شب عابد هر چه منتظر غذا شد، خبری نشد، تا جایی که گرسنگی بر او غالب شد. طاقتش تمام شد و از کوه پایین آمد و به خانه آتش پرستی که در دامنه کوه منزل داشت رفت و از او طلب نان کرد، آتش پرست 3 قرص نان به او داد و او بسمت عبادتگاه خود حرکت کرد.

سگ نگهبان خانه آتش پرست به دنبال او راه افتاد، جلوی راه او را گرفت... مرد عابد یک قرص نان را جلوی او انداخت تا برگردد و بگذارد او براهش ادامه دهد، سگ نان را خورد و دوباره راه او را گرفت، مرد قرص دوم نان را نیز جلوی او انداخت و خواست برود اما سگ دست بردار نبود و نمی گذاشت مرد به راهش ادامه دهد. مرد عابد با عصبانیت قرص سوم را نیز جلوی او انداخت و گفت : ای حیوان تو چه بی حیایی! صاحبت قرص نانی به من داد اما تو نگذاشتی آنرا ببرم؟

به اذن خدای عز و جلٌ ، سگ به سخن آمد و گفت: من بی حیا نیستم، من سالهای سال سگ در خانه مردی هستم، شبهابی که به من غذا داد پیشش ماندم ، شبهایی هم که غذا نداد باز هم پیشش ماندم، شبهایی که مرا از خانه اش راند، پشت در خانه اش تا صبح نشستم... تو بی حیایی، تو که عمری خدایت هر شب غذای شبت را برایت فرستاد و هر چه خواستی عطایت کرد، یک شب که غذایی نرسید، فراموشش کردی و از او بریدی و برای رفع گرسنگی ات به در خانه یک آتش پرست آمدی و طلب نان کردی...

مرد با شنیدن این سخنان منقلب شد و به عبادتگاه خویش بازگشت و توبه کرد.

 

+ نوشته شده در  91/02/25ساعت 9:4 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

مشکلات زندگی


در زمانهاي گذشته، پادشاهي تخته سنگی را در وسط جاده قرار داد و براي اين كه عكس العمل مردم را ببيند، خودش را در جايي مخفي كرد. بعضي از بازرگانان و نديمان ثروتمند پادشاه بي تفاوت از كنار تخته سنگ مي گذشتند؛ بسياري هم غرولند مي كردندكه اين چه شهري است كه نظم ندارد؛ حاكم اين شهر عجب مرد بي عرضه اي است و ... با وجود اين هيچكس تخته سنگ را از وسط بر نمي داشت.نزديك غروب، يك روستايي كه پشتش بار ميوه و سبزيجات بود ، نزديك سنگ شد. بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتي بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناري قرار داد. ناگهان كيسه اي را ديد كه زير تخته سنگ قرار داده شده بود. كيسه را باز كرد و داخل آن سكه هاي طلا و يك يادداشت پيدا كرد. پادشاه در آن يادداشت نوشته بود :

" هر سد و مانعي مي تواند يك شانس براي تغيير زندگي انسان باشد."

وقتي مشکلت را به همسايه مي گوئي ، بخشي از دلت را برايش مي گشائي . اگر او روح بزرگي داشته باشد از تو تشکر ميکند و اگر روح کوچکي داشته باشد تو را حقير مي شمارد.

+ نوشته شده در  91/02/25ساعت 9:2 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

هدیه خدا

درویشی، مقداری طناب داشت. آن را به بازار برد و به یک درهم فروخت. می خواست با آن یک درهم برای بچه های خود غذایی تهیه کند. به طرف بازار که می رفت، دو نفر را دید که با هم جر و بحث می کردند و کم کم کارشان به دعوا کشید. مرد درویش از دیگران پرسید: «چرا آنها به سر و کله هم می زنند؟» گفتند: « این مرد یک درهم به آن یکی بدهکار است. طلبکار به او مهلت نمی دهد و می خواهد به زندانش بیندازد.» درویش یک درهم خود را به مرد طلبکار داد و دست خالی به خانه برگشت. وقتی به خانه رسید، به زن و بچه های خود گفت: « طناب را فروختم و یک درهم گرفتم، اما آن را در راه خدا، خرج کردم.» درویش خانه را گشت و گلیم کهنه ای را پیداکرد. آن را به بازار برد تا بفروشد. همه جای بازار را به دنبال مشتری گشت، اما خریداری پیدا نشد. خسته و نگران به طرف خانه به راه افتاد. آن روز، صیادی یک ماهی صید کرده بود و می خواست آن را بفروشد، اما هیچ کس ماهی را نمی خرید. مرد درویش و صیاد در بازار به هم رسیدند و از حال هم با خبر شدند. صیاد به درویش گفت: « بیا با هم معامله ای بکنیم. تو گلیم را به من بده، من هم ماهی را به تو می دهم.» درویش قبول کرد. درویش، ماهی را به خانه برد و مشغول پاک کردن آن شد تا غذایی درست کند. وقتی که شکم ماهی را پاره کرد، ناگهان مرواریدی درشت و نورانی از داخل آن بیرون آمد. درویش فهمید که آن مروارید هدیه ای از طرف خداست. با خوشحالی، مروارید را به بازار برد تا بفروشد، اما هیچ کس نتوانست قیمتی بر روی آن بگذارد. سرانجام کسی پیدا شد و مروارید را به صد هزار دینار طلا از او خرید. درویش سکه های طلا را بار الاغی کرد و به طرف خانه رفت. چیزی نگذشت که درویش دیگری در خانه او را زد و گفت: «در راه خدا چیزی بدهید.» درویش با خود گفت: « شاید این درویش هم حال و روزش مثل حال و روز دیروز خودم باشد.» این بود که او را صدا زد و گفت: « برادر، نصف این پولها مال تو. برو و هر چه زودتر کسی را بیاور تا بتوانی سکه های طلا را ببری. » درویش گفت: « من نیازی به پول ندارم. من فرستاده خداوندی هستم که می گوید:« هر کس یک درهم در راه من خرج کند، ما صد هزار درهم از خزانه غیب به او پاداش می دهیم.» بدان که خداوند کار خیر هیچ کس را بدون پاداش نمی گذارد.»

+ نوشته شده در  91/02/25ساعت 9:1 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

 
ـ عَبْدُ اللّهِ بْنِ مَسْعُود، فالَ: أتَيْتُ فاطِمَةَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْها، فَقُلْتُ: أيْنَ بَعْلُكِ؟فَقالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء - سلام الله عليها - : عَرَجَ بِهِ جِبْرئيلُ إلَي السَّماءِ، فَقُلْتُ: فيما ذا؟ فَقالَتْ: إنَّ نَفَراً مِنَ الْمَلائِكَةِ تَشاجَرُوا في شَيْيء، فَسَألُوا حَكَماً مِنَ الاْدَمِيّينَ، فَأَوْحي اللّهُ إلَيْهِمْ أنْ تَتَخَيَّرُوا، فَاخْتارُوا عَليِّ بْنِ أبي طالِب - عليه السلام - .

«بحارالأنوار، ج 37، ص 150، ح 15»

عبد اللّه بن مسعود گويد: روزي بر فاطمه زهراء - عليها السلام - وارد شدم و عرضه داشتم: همسرت كجا است؟ فرمود: همراه جبرائيل به آسمان عروج نموده است، گفتم: براي چه موضوعي؟! فرمود: بين عدّه اي از ملائكه الهي مشاجره اي شده است; و تقاضا كرده اند يك نفر از آدم ها بين ايشان حكم و قضاوت نمايد; و خداوند به ملائكه وحي فرستاد: خودتان يك نفر را انتخاب نمائيد; و آن ها هم حضرت علي بن ابي طالب - عليه السلام - را برگزيدند.

+ نوشته شده در  91/02/25ساعت 9:1 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

خدا كجاست؟

مناظره حضرت علي(ع) و ابوبكر با عالم يهودي

در زمان خلافت ابوبكر، روزی یكی ازدانشمندان یهودی پیش او آمد و پرسید: تو خلیفه پیامبر اسلام هستی؟
ابوبكر گفت: آری.
دانشمند: ما در تورات خوانده‌ایم كه جانشینان پیامبران، از تمام پیروان او داناتر هستند، ممكن است شما بفرمائید كه خداوند در آسمان است یا در زمین؟
ـ : خدا در آسمان است بر عرش.
دانشمند: بنابراین، زمین ازخدا خالی است ،و خداوند در یكجا هست ،و در یكجا نیست؟
- این حرف افراد بی دین است «آدم دین‌دار اینطور حرف نمی‌زند» دور شو، وگرنه ترا خواهم كشت.
مرد یهودی با شگفتی از جای برخاست و در حالی كه اسلام را مسخره می‌كرد از پیش ابوبكر بازگشت. بین راه با حضرت علی ـ علیه‌السّلام ـ برخورد كرد، امام به او فرمود: من فهمیدم كه تو از ابوبكر چه پرسیدی و او به تو چه پاسخی داد، ولی بدان كه ما معتقدیم كه خداوند مكان را بوجود آورده و بنابراین نمی‌تواند مكان داشته باشد، و برتر از آن است كه مكانی او را در خود جا دهد، ولی با این وصف، خدا همه جا هست بدون اینكه با چیزی تماس پیدا كند، یا در كنار چیزی واقع شود، از نظر علمی، به تمام مكانها احاطه دارد، و هیچیك از موجودات از تدبیر او خالی نیست.
اگر از كتاب‌های خودتان مطلبی را نقل كنم كه به درستی آنچه گفتم گواهی دهد، مسلمان می‌شوی؟
دانشمند: آری.
امام: در یكی از كتابهای مذهبی شما این مطلب نیست كه: موسی بن عمران روزی نشسته بود كه ناگاه فرشته‌ای از طرف مشرق آمد، موسی از او پرسید: ازكجا آمدی؟
فرشته: از پیش خدا.
فرشته دیگری از غرب آمد، موسی پرسید تو از كجا آمدی؟
گفت: از پیش خدا.
فرشته دیگری آمد، موسی پرسید: تو از كجا آمدی؟
پاسخ داد: از زمین هفتم و از پیش خدا.
موسی با دیدن این منظره با شگفتی گفت: پاك و منزّه است آن خدائی كه هیچ جا از او خالی نیست، و بجائی نزدیكتر از جای دیگر نمی‌باشد.
پس از نقل این داستان، دانشمند یهودی گفت:
گواهی می‌دهم كه آنچه گفتی كاملاًً صحیح است، و تو به جانشینی پیامبرت سزاوارتری.

احتجاج طبرسي، ج 2 ،ص 313

+ نوشته شده در  91/02/25ساعت 9:0 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

امام حسين - عليه السلام - فرمود:

اي فرزند آدم، بياد آور لحظات مرگ و خواب گاه خود را در قبر، همچنين بياد آور كه در پيشگاه خداوند قرار خواهي گرفت و اعضاء و جوارحت بر عليه تو شهادت خواهند داد، در آن روزي كه قدم ها لرزان و لغزان مي باشد.

«نهج الشّهادة، ص 59»
+ نوشته شده در  91/02/25ساعت 8:55 بعد از ظهر  توسط ابراهیم  | 

 
اوقات شرعی

Mohammad Javad Mirzabeigi